Wednesday, December 14, 2011

لحظه ها عریانند

سهراب نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم می گذرد

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز

Thursday, August 11, 2011

A Better life

امروز این متن به دستم رسید و چقدر به خوندنش نیاز داشتم

پرسیدم..... چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با كمی مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو
.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز
.
شک هایت را باور نکن
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ،
آخر .... ، و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر . كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را .. بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...

هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ، آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ، شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند .. مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ، مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی

..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد، كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ، فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ، زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست

Thursday, June 23, 2011

دریچه ها

دوستی شعری از زنده یاد اخوان ثالث برام خوند که خیلی به دلم نشست.

ما چون دو دریچه روبروی ه
م
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام وپرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت اما ... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از این دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر هر چه کرد اوکرد



Monday, January 31, 2011

بن بست

کارم بد جوری گره خورده. با خودم مرتب این جمله را تکرار میکنم
"در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی خواهم یافت، یا راهی خواهم ساخت!"