Thursday, June 23, 2011

دریچه ها

دوستی شعری از زنده یاد اخوان ثالث برام خوند که خیلی به دلم نشست.

ما چون دو دریچه روبروی ه
م
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام وپرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت اما ... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از این دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر هر چه کرد اوکرد