Thursday, June 23, 2011

دریچه ها

دوستی شعری از زنده یاد اخوان ثالث برام خوند که خیلی به دلم نشست.

ما چون دو دریچه روبروی ه
م
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام وپرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آینه بهشت اما ... آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از این دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر هر چه کرد اوکرد



5 comments:

Roya said...

خیلی جالبه این همزمانی ها آزاده توی برنامه کانال آموزش ایران دیشب همین شعر را خواند و من با خودم گفتم چه زیبا بود :*

Anonymous said...

پس راسته که ميگن سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند!
:)

Azadé said...

بله کاملا راسته :)

Anonymous said...

عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
:-S

Azadé said...

اگه عمر دیگه ای هم بهمون بدن باز همین آش و همین کاسست